تبليغاتX
varcoly1

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

سلام بر تمامي ي متولدين خرداد

سلامي بر اون بز كوهي ي باغ وحش ارم كه قبلا ازش ياد كردم....

سلامي بر بهشت....

سلامي بر پدر.. مادر.... حالا ديگه چون شمايين... خواهر....

چيه چرا ميزني؟.... يقه رو ول كن.... آهاااااااااااااااااااااي.... ولم كن.... رواني.... دهه... خوب چيه... وبلاگ خودمه دوست دارم اوين جوري سلام كنم.... به خواهر من چي كار داري؟... بله... نمي خواستم اين جوري بهش سلام كنم.... چون از دستش .... اصلا به يو وات؟

ولش كن.... بي خيال....

خوب خوب خوب... كجاييم.... به به... به به... بُز خودتي بي سواد.... بع بع كه ننوشتم.... به به... يا بح بح.... نه بع بع... بيسواد...

كجاشيم؟.... آهان در راستاي نوشتن از خود و وقايع و افكار و از اين جور چيزا.... بگم كه بنده ديگه دانشگاه نميرم.... نه هنوز اخراج نشدم.... فقط كلاسا تموم شده.... و تازه اول بدبختي كه نه... پركاري ي.... يعني حالا نخون كي بخون.... و منم كه حساس... اصلا به درس خوندن حساسيت دارم... اوليش رياضي.... در چهارم تير... بعد فارسي در 6م..... بعد فيزيك در 10م و در نهايت هم كه زبان در 18م... تازه 16 يا 17م هم فكر كنم كنكور دارم.... يك چيزي بگم..... يكم سست شدم.... نسبت به تغيير رشته... از يك طرف سخته.... تازه از استاد رياضي مون هم كه پرسيدم گفت متالوژي از نظر رياضي نسبت به فيزيك آسون تره.... خوب اين نكته ي خوبي ي.... چون من فقط با رياضيات مشكل دارم... از طرفي واقعا فيزيك رو دوست دارم.... از اون يكي طرف رشته اي ي كه خوندن زياد ميخواد.... از اون كه نه... از اون يكي طرف... فيزيك بدون رياضي نميشه... ولي دوسش دارم.... متالوژي رو هم خيلي دوست دارم... واي اگه بدونين .... اصل متالوژي فيزيك و شيمي ي.... منم عاشق شيمي.... اون جدول مندليوف رو يادتونه.... سه رديف اولش رو كامل حفظ بودم.... تازه كلي هم ازش لذت ميبرم.... در كل سر يك دوراهي ي بزرگ موندم.... اين دو هيچ شباهت خاصي بهم ندارن... يكيش فيزيكي ي كه توشم..... و راه ديگه متالوژي ي كه براي ورود بهش بايد برگزدم و از سد كنكور و سربازي بگزرم.. تازه اگه بشه سربازي رو دور زد.... راستي اصلا هم براي كنكور آماده نيستم.... چَكار كنم؟

 

گلا رو ديدين.... خوشتون اومد؟.... نه بابا فوتبال چيه..... كاكتوسام رو ميگم.... از ديد من گل هاي كاكتوس قشنگ ترين گل هاي دنيان.... درسته كه خيلي گل قشنگ توي دنيا هست... ولي براي من زيباترين ها گل كاكتوسن.... به كسي هم ربطي نداره چون زيبا يك صفت نسبي ي و به شخص بستگي داره و اون چه از ديد من زيباست ممكنه از ديد شما زيبا نباشه.... پس به خودم مربوطه ولي خداييش قشنگه ديگه... گير ندين....

تا چند وقت ديگه يكي از كاكتوسام كه پيوند شده گل ميده.... اين كه كاكتوس پيوند شده گل بده كم چيزي نيست هآ... چهار تا غنچه داره.... خود اصليشم هم دو سه تا غنچه داره.... فكر كنين... يك گلدون با دو نوع گل....

 

اين تعطيلات كجا رفتين.... من رفتم كوه.... كوه هاي طالقان.... جاي هيچ كدومتونم خالي نبود.... چون كلا ورود انسان به طبيعت يك جور بي نظمي ي ديگه... مثلا خود ما... يك لونه ي كبك پيدا كرديم ولي مادرم به تخماش درست زد.... و چون جابجا شدن ديگه حيوون نيومد سر خونش.... 15 تا تخم گذاشته بود.... درسته جاش نا مناسب بود ولي ما حق نداشتيم بهش دست بزنيم.... ما مهمون بوديم.... نبايد چيزي رو خراب ميكرديم... بعد از دو روز كه برگشتيم ديديم حيووني بر نگشته سر جاش....

ولي جايي بودآ.... اون قضيه ي خاله ي بابام رو كي ياده شه.... رفتيم به اون جاها.... بعد از يك روز نسفي پياده روي رسيديم به مقصد... و بعدشم يك نسفه روز سبزي اينا چيديم و بعد دوباره برگشتيم...

يك ماه زود تر از دو سال پيش رفتيم... ولي بخاطر كم آبي انگار يك ماهي دير شده بود.... ديگه برف نبود... دو سال پيش كه نه... سه سال پيش بود.... رفتيم رسيديم به جايي كه كلي برف هنوز باقي مونده بود.... ولي اين بار نه.... يعني اول خرداد امسال برابري ميكرد با آخر تير مال سه سال پيش....

اينم يكي دوتا عكس كه حالشو ببرين.... راستي.... عكساي گذاشته چده كوچيك شدن.... لينكشون رو نوشتم .... اونا عكساي عصلي در اندازه ي گرفته شده اند.... باهم كلي فرق مي كنن هآ... گفته باشم

 

 http://i30.tinypic.com/fx8jm1.jpg       = كوچيكه         مسير

http://i31.tinypic.com/2itg8z7.jpg       = بزرگه

 

 

 

http://i26.tinypic.com/120hwkx.jpg     = كوچيكه         چادر

http://i26.tinypic.com/5lrw52.jpg        = بزرگه

 

 

 

http://i25.tinypic.com/2el3tkj.jpg        = كوچيكه         آشيانه ي كبك

http://i25.tinypic.com/2v832uv.jpg     = بزرگه

 

 

http://i27.tinypic.com/213okl.jpg       = كوچيكه         گل گوَن (gavan)   زمينه ي نمايشگر من اينه

http://i30.tinypic.com/2urv0k6.jpg     = بزرگه

 

 

 

 

http://i25.tinypic.com/2qv8vmw.jpg   = كوچيكه        من و داييم در حال آماده کردن صبحانه

http://i26.tinypic.com/2wr25wk.jpg    = بزرگه

 

 

 

http://i26.tinypic.com/ny5guu.jpg       = كوچيكه        عقرب

http://i32.tinypic.com/okto2u.jpg        = بزرگه

 

 

 

http://i29.tinypic.com/2n6f48p.jpg      = كوچيكه        چيدن سبزي

http://i26.tinypic.com/21mud0k.jpg     = بزرگه

 

 

 

http://i25.tinypic.com/mq5pt.jpg        = كوچيكه         سنگ يا فسيل؟!!!

http://i28.tinypic.com/33eu8sn.jpg     = بزرگه

 

 

 

http://i26.tinypic.com/14ukzza.jpg      = كوچيكه         سبزي ي كوهي معروف به آتك Atok

http://i28.tinypic.com/2641cts.jpg      = بزرگه

 

 

 

 

http://i29.tinypic.com/21l1tme.jpg     = كوچيكه         خودم

http://i26.tinypic.com/9tmrub.jpg      = بزرگه

 

 

 

http://i25.tinypic.com/302qdjl.jpg      = كوچيكه         سنگ يا فسيل تخم دايناسور؟!!!!!!

http://i32.tinypic.com/2942gip.jpg     = بزرگه

 

 

 

http://i29.tinypic.com/fwojo2.jpg       = كوچيكه         خودم (2)

http://i31.tinypic.com/x3wqxy.jpg      = بزرگه

 

 

 

http://i31.tinypic.com/ezpstt.jpg        = كوچيكه        چشمه اي از دل سنگ

http://i27.tinypic.com/2n997pv.jpg    = بزرگه

 

 

 

http://i29.tinypic.com/4jw94n.jpg     = كوچيكه        بالاي چاله يا دره اي به نام خشكه چال

http://i28.tinypic.com/vs2fet.jpg       = بزرگه

 

 

 

http://i25.tinypic.com/2gxk1kz.jpg    = كوچيكه        افراد خسته در حال استراحت در مسير

http://i31.tinypic.com/20ssrvr.jpg     = بزرگه

 

 

 

۱۵ تا عكس ناب گذاشتم حالشو ببرينآ.... تازه در اصل ميشه ۳۰ تا... به به..... به به

 

 

شهادت آب.... تا حالا اين كلمه رو شنيدين..... ماسرو ايموتو.... اين آقا رو چي..... ميشناسين؟...

آب...H2O.... هيدروژن و اكسيژن..... آيا فهم داره.... آيا شعور داره.... من تازه متوجه شدم.... اين آقا يك كاري كرده كه تركونده... به آب گفته ميفهمي.... گفته آره.... آب جواب داده.... باورتون نميشه؟.... توضيحش طولاني ي.... خلاصه ش اينه كه... روي بلور آب آزمايش انجام داده.... به آب يه چيزي گفته بعد سريع منجمدش كرده.... بعدش اومده بلورش رو زير ميكروسكپ ديده.... بعد يه چيز ديگه گفته... مشاهده كرده كه بلور هاي متفاوتي تشكيل شده.... بعد بلور هاي زيبا رو ديده.... گفته متشكرم.... يك بلور زيبا ديده.... گفته ميكشمت... يك بلور زشت ديده.... هوي متال پخش كرده.... زشت شده.... بتوون پخش كرده.... زيبا شده.... روي ظرف آب نوشته جنگ... زشت شده... نوشته متشكرم... زيبا شده....

گفته دعا كنين... به مردمي گفته كه زبان ديگه اي داشتن...  باز زيبا شده... به 500 نفر گفته از 500 جاي مختلف در ساعت معين دعا كنن و بلور زيبا شده.... خودش ژاپني ي.... آدم باحالي ي .... آدرس سايتش رو ميزارم تا حالشو ببرين.... ببينين مسلمون واقعي به ما ميگن يا اون.... از ديد من تونسته خدا رو در آب ببينه.... خوشحال ميشم يك سر بهش بزنين و يا كلمه ي " شهادت آب " رو در متور هاي جستجو جستجو كنين....

 www.masaru-emoto.org   يا    www.masaru-emoto.net

من از وقتي دوربين ديجبتال خريدم خيلي ايمانم قوي تر شده .... به شما هم پيشنهاد ميكنم اين كار رو بكنين.... جايي اين كه 300 تومن پول گوشي بدين.... 250 تومن پول دوربين بدين...و از طبيعت عكس برداري كنين..... الان تو فكر خريد يك ميكروسكوپ هستم.... يك ميكروسكپ ساده..... قيمت دارين؟

 

راستي.... نمي دونم چقدر با موسيقي آشنايين... ولي از من به شما صيحت كه نه... انقدر هم بزرگ نيستم.... من به شما پيشنهاد ميكنم كه سنتور رو امتحان كنين.... اصلا سنتي ي چيز ديگست...

چرا هنرمندا حساسن؟... ميدونين؟.... من ميدونم.... به خاطر دو نفر.... يكي همين سپيده خانوم كه با عنوان "صبح سپيد" اين كنار جز پيوندام هست....  و ديگري دوست خوبم آقا مصطفي.... كه من بهش ميگم استاد.... سپيده خانوم شعرم رو مستقيم پست وبلاگش كرد.... كلي شارژ شدم.... چون تحويلم گرفتن ديگه..... و اين آقا مصطفي هم وقتي چيزي هايي رو كه با سنتور زده بودم شنيد كلي ذوق كرد و ازم تعريف كرد.... دو يا سه بار چيزايي رو كه زدم گوش كرده.... بار دوم خيلي خوشش اومد و بار سوم خشك شده بود... نه اين كه من خيلي خوب باشم.... يا اون تا حالا موسيقي گوش نكرده باشه..... خودش گيتار كار ميكنه.... وقتي ديدش من بعد از 40 پنجاه روز ميتونم ملودي بزنم خوشش اومد.... تازه براي خودم هم ميزنم.... يعني بدون نُت... كاري كه به گفته ي اون در گيتار كمتر امكان پذيره.... تا چند سالي كه اصلا....بار سوم براي اين خيلي خوشش اومده بود كه من گفتم اينو گوش كن.... تموم كه شد.... گرفتمش و گفتم غش نكني ها.... اين ملودي ساختشم با خودم بوده.... يعني بدون نُت... بعد دوباره پخشش كردم... و اين بار با تعجب و دهاني نيمه باز گوش ميكرد... تازه شعر آهنگ رو هم ميخوندم " چه شود به چهره ي زرد من... نظري ز ره وفا كني..." و بقيش... شعر خودم نيست ولي آهنگ جديدي روش گذاشتم... نمي دونم اگه الان بهش بگم از رو كتاب ميزنم چي كار ميكنه.... درسته از رو كتاب زدن كه يك چيز معمولي ي .... ولي نكته اينجاست كه من از رو كتاب نُت نمي زنم.... از رو كتاب شعر ميزنم.... يعني شعر رو ميخونم و اون جوري ي خوشم ميآد براش ميزنم....

راستي يك سري قطعه ي جديد هم درست كردم به نام سيانو.... كار من نيست ولي قشنگه.... جز مقدمه هاي يك سري آهنگ بوده ولي من خاصش كردم..... سيانو بر وزن پيانو.... آره... با سنتور پيانو ميزنم.... گفته بودم كه فايل هاي MP3 براتون ميفرستم.... ولي يك چيز رو يادم رفت.... اين كه MP3 حجمش خيلي ميشه.... براتون ميفرستم ولي با يك فرمت ديگه..... تو گوشي ها قابل پخشه با همين internet explorer خودمون باز ميشه.... اين آخرين فراخوانه.... ايميل هاتونو بدين بيآد اگه سنتور نوازي ي منو ميخوايين....

 

بدرود تا درودي ديگر به زيبايي ي..... ي.... چي بگم.... آهان.... زيبايي گل كاكتوسي كه قراره بزودي باز بشه....

 

+ نوشته شده توسط رضا كيائي در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 0:32 |

سلام اي غنچه ي ديروز گلدان..... سلام اي گل سلام بر تو بهاران

 

بخش يَك (درس)

اي خدا.... با چي شروع كنم؟ ممممممم ي نگاه به نظرات پست قبلي بندازم ببينم چيزي ازش در ميآد... مممممم... مممم .. مممم ...آهان..... يافتم...

درس ميخوانيييييييييييييييييم

خداييش زمونه ي بيخودي شده هآ..... ببخشيد آقا من دنبال كار ميگردم..... مردكت چيه؟.... منديپلمه هستم..... نه كار نداريم، بفرما.... حالا بقل دستي ي من...... ببخشيد من دنبال كار ميگردم.... مدركت چه؟..... فوق ليسانس.... بفرماييد دفتر شما انتهاي راهرو آمادست..... چرا ميزني.... ميدونم شغل كمه ولي خداييش مدرك گرايي هم چيز خوبي نيست هآ..... مثلا من، مادرم، مادرش، يك برادر داره كه اونم يك پسري داره كه تا ديپلم بيشتر درس نخونده..... يا نه اول دوم دبيرستان.....  نمي دونم.... ولي رفته مكانيكي... شاگردي كرده و كار ياد گرفته..... يك دفعه كه ماشين داييم خراب شده بود و با استارت روشن نميشد .... اين آقا اومد و استارت ماشين رو باز كرد و كلا پهنش كرد وسط حياط.... بعد رفتن يك قطعه ي 250 تومني خريدن و دوباره كلش رو جمع كرد و بست سر جاش و با اولين استارت ماشين روشن شد... تو اين مدت به مادر بزرگم گفت اگر الان آچار و وسيله باشه اين موتور رو باز ميكنم پيچ به پيچ.... بعدش دوباره ميبندم.....

مدرك نداشت و نداره.... ولي كار بلد بود و هست..... بگزريم.... من در خلاف راستاي گفته هاي خودم.... ميخوام پس از گرفتن ليسانس فيزيك..... يه 5 – 6 تا هم فوق ديپلم بگيرم.... اقتصاد، شيمي، روانشناسي، مترجمي ي زبان، منطق و فلسفه، الهي يات( اين واژه سرهمش چه فرمي ي؟ )...

جدي گفتمآ..... البته اگه خانومي و بروبچ اجازه بدن....

 

 بخش دوم (انسان)

 

اي خدا.... چرا اين بنده ها اين جوري شدن..... بابا يكم بيشتر به فكر هم باشين.... به فكر خدا و روز قيامت باشين.... اين چشم بادومي ها رو ديدين..... چين با اين همه دبدبه و كبكبه ش ديدين چي شد؟... بيش از 50.000 نفر رفتن.... ميدونين يعني چي.... اصلا 50.000 رو ضرب در 5 كنين هر چي شد همون قدر ليتر خون ريخته شده..... خدايا من شخصا مشتاق به ديدار رخ داش ازرال هستم ولي دسته جمعيش اصلا حال نميده.... آدم موضب يا موعضب يا .... درستش چجوري يه؟.... ميشه.....

يك فاتحه براي اموات چيني بخونين ثواب داره.....

 

بخش سوم (طنز)

 

يك سوال بپرسم؟.... من خيلي حرف ميزنم؟

آخه يكي ميگه نگو پست بگو كتاب جديدم منتشر شد بيايين بخونين..... اون يكي ميگه چقدر حرف ميزني..... يكي ديگه ميگه بيشتر از خانومآ فك ميزني..... اون يكي ميگه.... چي ميگه؟.... دهه... چرا فحش ميدي.... بچه بد..... خوب چرا ميزنين.. كمتر ميگم..... خوبه؟...

چيزه..... گوشت و بيار جلو.... با تو كه نبودم.... خجالت بگش آقا... خصوصيه.... ببين عزيزم.. ظاهرا اين نامه نگاري ها داره براي من حرف و حديث درست ميكنه... آقا مگه خودت از اينا نداري كه گوش وايسادي.... دهه.... ببين من ميگم بيا يك مدت ديگه هم به تله پاتي بسنده كنيم.... اين وروجكا اين جا خيلي تيكه ميندازن حس آدم مخشوش ميشه..... اون لنگه كفشت و بده من.... آره همونو.... (تفلق) شما آدم نميشين.... حتما بايد با لنگه دمپايي زد تو سرتون تا مزاحم نشين..... اُخ.... ببخشيد.... حتما بايد با لنگه كفش سيندرلا زد تو سرتون تا مزاحم نشين..... د بر د... اين صداي چيه؟..... آمبولانسه؟.... كسي حالش بد شده.... ظاهرا داره ميآد اين طرفي..... فكر كنم با ما كار دارن... تو چيزيت شده؟... تب كه نداري.... منم كه سالمم... دهه اين دكتره چرا لباس سبز تنشه.... چرا كلاه سرشه.... اون عصاست بسته به كمرش..... چيه؟... آهان... باتوم... باتوم!!!!.... چي؟ باتوم.... واي ما ما ن...... چيكارش كنيم 3 نشه..... آهان ميگيم ما همين جوري اتفاقي كنار هم وايساديم.... چي؟!! راست ميگي اتفاقي كه آدم تو ماشين يكي ديگه سوار نميشه.... چيزه پس بيا ي كار ديگه كنيم..... از اون جايي كه تو شجاع تري.... تو برو پليسه رو بگير من فرار كنم.... ببين مامانم بفهمه منو ميكشه..... (شترق)... چرا ميزني.... بچه ننه ديگه چيه.... ميگم منو ميكشه.... (تق تق تق به شيشه ي ماشين)... بله.... اِ ... تيمساره كه.... سلام تيمسار.... صبح بخير.... چي؟.... شبه.... آره... خوب... پس چيزه.... شبتون بخير.... امري داشتين.... نسبت.... نسبتم با كي؟.... ايشون... ايشون كين... دهه... خانوم شما اين جا چيكار ميكنين... جناب من از ايشون شكايت دارم.... بزور وارد ماشين من شده... جان؟!!!! پياده شم.... بله.... كجا بريم.... سوار اون آمبولانسه شم؟؟؟؟؟!!!! ببخشيد اون ماشينه.... ايول من هميشه از 6 ماهگي دوست داشتم سوار اين ماشين پليسا شم..... سلام سرلشگر..... احوال شما..... ميگم اين بنزآ ماشينآي رديفين نه؟.... دنده يكش چنتا ميره..... فقط تيمسار بي زحمت اون كولرشم بزنين يكم خنك شيم... داداش يك سي دي بزار گوش كنيم..... سرلشگر چرا كمربندت رو نبستي.... راننده بايد كمربندش رو ببنده ديگه.... نه؟... (صداي سوت) بله چشم ديگه سوت نميزنم..... چيزه.... همين بغلا نگه دارين من پياده ميشم خونه ي ما آخر همين همين كوچست.... سرلشگر من پياده ميشم..... جناب.... سركار.... عزيزم.... اُهوي.... يارو.... نگردار.... رواني..... ولم كنين..... من بايد برم خونمون .... الان يانگوم شروع ميشه..... ولم كنين... مادر...... (اندكي بعد در پاسگاه)

چي فرمودين؟.... نه اين زياد مهم نيست... با بروبچ تيمسارشون داشتيم شوخي ميكرديم بعد باتومش يهو در رفت خورد پا چشه ما..... كي كي بوده؟؟؟؟ كدوم خانوم...... نه فرمانده باور كنين چيزه.... اين... چيزمونه.... چيز ديگه..... همين... چيز.... آهان... همكلاسيمه..... آره.... همكلاسيمه.... اخه هر دو يك دانشگاه ميريم.... رشته؟.... خوب چيز ديگه..... فيزيك.... ترم يازده.... دانشگاه آزاد كرج..... بله همكلاسي هستيم..... جان؟!!!!!!! چيكار ميكرديم؟؟؟!!!!.... كاري نميكرديم.... داشتيم... چيز ميكرديم... چيز..... آهان... درس ميخونديم...... آره.... مگه شبا نميشه درس خوند.... پدر مادرش بيان؟..... نه فرمانده اين چيزه.... بدبخته بيچارس.... بي كسه... اصلا غريبه.... همه فاميلاش توي زلزله ي بم رفتن زير آوار... من؟!!! من چرا.... مادر پدر هر دوشون زنده هستن.... بيان؟.... كجا بيان.... نه لازم نيست ما خودمون ميريم..... شماره تلفن؟.... چيزه.... ما خونمون تلفنش خرابه...... موبايل؟ نه ندارن..... آدرس؟.... چيزه..... يعني..... راستشو بخوايين همين چند ساعت پيش همه ي فك و فاميلمون رفتن خارج از كشور.... كسي اينجا نيست.... شما با ايشون چي كار داري .... از من بپرس.. دهه... آقا مگه خودت چيز نداري.... شما با من صحبت كن.... سوال داري من خودم جواب ميدم..... به اين چيكار داري.... سرباز احمدي كيه؟..... بح سلام سركار استوار احمدي..... كجا بريم.... آهان... باشه فقط ببين چيزه بي زحمت حمومم داشته باشه من عادت دارم قبل از خواب يه دوش بگيرم..... پاشو بريم..... نه ديگه ايشونم با من ميآن ديگه.... بابا ما رو باهم گرفتن با هَمم بايد نگه دارن...... دستمو ول كن الان ميآم.... پاشو ديگه... نه من شوخي ندارم..... خوب چرا منطق.... مگه زبون ندارين.... بلاخره ما هم آدميم زبون ميفهميم.... چرا منطق باتومي... پس ما ميريم يه دوري با سركار احمدي بزنينم برميگرديم.... ولي فرمانده اگه يك خط روش افتاده باشه من ميدونمو..... نه ببخشيد من ميدونمو سركار احمدي.... خوب سركار... اينجا بوفش كجاست.......

 

حيف كه ديگه زمان نيست وگر نه صد ها صفحه مينوشتم كه چه و چه..... البته همون طور كه ميدونين شخصيت اول اين ماجرا از خط دوم به بعد ديگه من نيستمآ.... ولي خداييش فيلم باحالي نبود.... انگار تو سينما نشستين.... شايد بعدا فيلم نامش كردم دادم يكي ساخت.....

خداييش نخنديدين؟

 

بخش چهارم (كنكور)

 

الهي.... همه كنكور قبول نشن..... چون اگه همه قبول بشن ...... نه خدا يك دقيقه صبر كن..... آهان.... خداجون.. هر كسي كه ميخواد كنكور بده بزار بده.... ولي اول منو قبول كن.... بعدش ديگه زياد فرقي نميكنه...... صالحه خانوم كنكور داره..... من كنكور دارم.... دو تا از دوستاي ديگمم كنكور دارن....من دانشجو هستم آره.... ولي قصد دارم برم متالوژي بخونم.... اگه اون فرمانده و سر لشگر و مابقي ي بربچ كوتاه بيان..... ما از فيزيك ميريم متالوژي..... البته هنوز شروع نكردم.... دير كه نيست؟...

 

بخش پنجم (عسک)

 

اينم چنتا عكس از گل هايي كه همين الان روي كاكتوسامه....

 

http://i25.tinypic.com/ei9wqw.jpg

 

 

http://i29.tinypic.com/8x3c0l.jpg

 

 

 

http://i27.tinypic.com/x4kj85.jpg

 

 

 

http://i30.tinypic.com/n1b9td.jpg

 

 

بخش ششم (شعر)

 

خدا همه ي رفتگان رو بيامورزه..... پدر يكي از رفقا ي وبلاگي به رحمت خدا رفت.... بعد از يك مدت مادر بزرگشم از دست داد..... منم فقط تونستم اين شعر رو بگم.... يك نكته داره... اول حسابي غمگين ميشي..... بعد اگه با شعر ارتباط برقرار كرده باشي غم يادت ميره.... فقط براي كمك به تخليه ي غم حتما برين كنار پنجره و يكم با خودتون فكر كنين.....

اگه شعرم به دلتون نشست يك فاتحه براشون بخونين

 

ای که داری در دلت مهر بهاری.... خدایت او ببخشد گر بخواهد

مرا مستانه کرد و از برم رفت..... نیازم بود سازم بود... از برم رفت

نوای صبح بارن بر زمین خیس جا ماند و ... ز بوی خیس خاکم هوش از سرم رفت

مرا بابا بوُدی... ای بهترین مرد، بابای دنیا..... نمی دانی جهان بی تو برایم سخت تنگ است

دلم درمهر بودن با تو شادی ها توان داشت.... مرا حرفی  کلامی  زان زمان داشت

مرا بابای خوبم رفت و الان.... دگر تنهای عالم گشته ام من.... بگو دنیا چرا بی رحم گشتی.... کجایی مادر بابا  دلم تنگ....

پس ای خورشید دیگر زان افق بالا نیا دیگر نیا من شب همی تنها تر از روزم...

ولی آمد و من دیدم توان امر رو نهی او ندارم.....

جهان با این بهار سبز سویم.... همی گل را نشان میداد دیروز

بدیدم بلبلان آواز دارند.......... مگر آن ها غم بابا ندارند

بدیدم ماهی قرمز چه شاد است... نشانی از غم فردا ندارد

به خود گفتم مرا دیگر توانی... نباشد تادر این دنیا بمانم

بدیدم آن درخت خشک دیروز... نشانی از عروس تازه دارد

به خود لرزیدنی کردم و دیدم.... مرا در تن نشانی شاد آمد...

گشودم پنجره دل کردم آزاد..... گشودم رخت غم گفتم خدایا

خداوندا دلی دارم پر از غم... چگونه با تو گویم این غمم را

همی اشکم پی اینحرفم آمد..... مگر دوسم نداری تو خدایا

بدیدم باد از مغرب طلوع کرد.... نوازش کرد او این صورتم را

فقط یک قاصدک از او به جا ماند.... نمی دانم چرا این را رها کرد

خدایا گر مرا داری نگاهی در جهانت.... ببین من این نشان از آن بدارم...

مرا این قاصدک آمد که گویم... خدا این را بر من در برم کرد

خداوندا غمم بس باشد امروز.... توان گریه هم دیگر ندارم

خدایا شکر چون من در دلم هست.... امیدی از بر فردا چو آید

 

هي... يك سوال روانشناختانه ازتون بپرسم.... به نظرتون من اين شعر رو براي يك خانوم گفتم يا يك آقا.... به كار بردن واژه ي دختر يا بهتر بگم.... عبارت دختر يا پسر... برام كمي سخت بود.... براي همين استفاده نكردم.....

 

بخش آخر (بدرود)

 

شايد بعدا چند ترك از سنتور نوازيم رو براي يك سري ايميل كنم... فايل هاي mp3 از علاقه مندان تقازا ميشوم آدرس پست الكتورنيكي ي خويش را يا در همين مكان يا به صورت خصوصي.... يا حتي برايمان ايميل نمايند ....بديهي است كه ما استاد نيستيم كه استادانه بنوازيم.... پس دل خود را براي يك كنسرت صابون.... كف شور.... جرم گير.... لوله بازكن.... ريكا.... و هرگونه مايع پاك كننده ي ديگر نزنند.... بدرود تا كرودي ديگر به رنگ شاخ سمت چپ بز كوهي ي باغ وحش ارم....

+ نوشته شده توسط رضا كيائي در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:20 |

خدايا با نام تو آغاز ميكنم كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي

سلاااااااااااااااااااااااام......

خوبين؟.... خوب خدا رو شكر..... ( زمان تقريبي ي خوندن كل پست 30 دقيقه )

 

بخش اول ( خانومي سلام )

آره.... با خود خودتم... سلام خانومي..... چه خبرا.... چي كارا ميكني؟...اگه بدوني ديروز چي بر من گذشت... ديروز يك سره تمام موفقيت هام رو به تو هديه دادم.... مهم نيست كجايي... يعني الان به من مربوط نميشه.... پيدات ميكنم..... فعلا برو براي خودت صفا كن.... بزار پيدات كنم..... يك چيز بهت نشون ميدم.... يك چيزي بهت ميدم كه ديگه از پيشم نري...... ديگه نري؟!!!!..... مگه اصلا اومدي كه بري؟... نه.... منظورم اينه كه فكر رفتن از برم.... هرگز نيايد بر دلت.... اصلا ميخواي كجا بري؟.... تازه همش مگه چند وقته همديگرو پيدا كرديم؟.... بمون تا بمونم..... دوست داري بدوني با كي ميخواي زندگي كني؟.... نشاني رو يادته.... سريال نشاني.... ايام عيد سال 1387.... شبكه ي دو.... آره.... همون دختره كه از خارج اومده بود دنبال گنج.... من كمي شبيه ِ محسنم..... نه.. محسن پسر نه.... محسن داماد.... آره.... دوست داره بخندونه..... نميتونه غم اطرافيانش رو ببينه و ساكت بمونه.... خيلي شاده..... شادي ي تو رو هم ميخواد.... ولي پايه هست كه روي پاي خودش وايسه.... هر وقت بتونم ميخندونمت... هر وقت... تمام كمدي هاي جهان رو ميتوني در من ببيني.... و بيشتر از همه كي؟... اگه گفتي؟.... حدس بزن.... نه.... نه.... نچ.... نه.... باشه خودم ميگم.... مهران مديري..... آره ولي ميخواستم خودم بهت بگم... كيفش بيشتره.... البته بدون مرز.... يك آن ميشه چارلي چاپلين.... در عين حال مثل مديري حرف ميزنه..... و در كل خيلي آدم ِ ممممم نميدونم.... خوب؟.... شاد؟... بي نمك؟... مزخرف؟..... بي خيال؟... ولي هر چي هست شاده..... خودش خوشحاله.... و چون قرار سرد نشه..... يعني حتي ممكنه بعد از 40 سال زندگي... يك دفعه بگه لباسات رو بپوش بريم توي خيابونا يه دوري بزنيم.... با اين كه 20 سانت برف روي زمين نشسته ولي اون اصلا انگار نه انگار.... يك دفعه ميبيني تمام جووناي محل با دهناي باز دارن حركات شما دوتا رو نگاه ميكنن.... يا مثلا حيوونا.... اصلا از حيوون جماعت سير نميشه.... مخصوصا... خر.... نه ببخشيد الاغ..... واقعا به اندازه ي يك .... ( اول خواستم بگم يك استاد دانشگاه ولي خودم حس كردم ممكنه يكم چيز باشه.... يعني مناسب نباشه)... به اندازه ي يك انسان.... آره به اندازه ي يك انسان براش ارزش قائله.... خيلي منطقي باهاش حرف ميزنه ولي لحن حرف زدنش مثل همون شخصيت هاي داستان هاي مديري ي..... اين مثال رو الان گفتم چون خيلي وقته از اين نعمت بي بهره ام.... چيزه خانومي..... يك چيز روهم بدون.... اين موجود كه قراره باهاش ازدواج كني.... حداقل از ديد خودش تمام احساسات بشري.... تمام احساسات مثبت و يا غير منفي.... تمامش رو لمس كرده.... احساس بيست گرفتن توي ديكته براي يك بچه ي ابتدايي.... احساس قبل از دعواي يك بچه ي دبيرستاني.... احساس دختري كه براي بار اول خودش جلوي مهمونا ميوه تعارف ميكنه.... احساس پسري كه ميخواد يه كاري كنه تا نظر همه و بخصوص دختراي اطراف رو به خودش جلب كنه..... احساس پسر بچه اي رو كه دلش ميخواد كنار دست راننده ي اتوبوس وايسه و بليط جمع كنه.... احساس كودكي كه امشب شب عروسي ي پسرشه... ببخشيد پدري... آره... پدري كه روي سن وايساده و براي پسر در حال رقصش دست ميزنه.... احساس يك پدر وقتي دخترش كمي دير ميآد خونه..... احساس يك پ د ر و ق ت ي د خ ت ر ش ب ه ش م ي گ ه بابا.... آره... اينو آروم بخون..... دخترش بهش ميگه: بابا.... خيلي احساس شيريني ي......خيلي خيلي.... حد نداره..... احساس يك مادر وقتي ميبينه جواب آزمايشش مثبته.... احساس يك داماد شب عروسي... كه بي شباهت به احساس سر جلسه ي كنكورش نيست..... احساس يك محقق جوان وقتي ديگران در حضورش روي نظرات اون با ديد مثبت بحث ميكنن.... احساس زيباي آدم سر سفره ي افطار.... احساس يك جوون وقتي داره توي خيابون لايي ميكشه.... و خيلي احساسات ديگه كه از هركدومش يك ذره هرچند كوچيك رو لمس كرده.... لمس احساس در جاي خودش خيلي آرامش بخشه.....

 

بخش دوم ( آنگاه كه لغزيديم)

 

خيلي دلم پر ميشه وقتي ميرم چيتگر.... ميرم براي ورزش ولي كلي هم تصاويري ميبينم كه اذيتم ميكنه.... يا بعضي وقتا توي دانشگاه كه از كنار يك دسته پسر رد ميشم..... خيلي دوست دارم يك كتاب بنويسم به اسم " آنگاه كه لغزيديم " شايد نوشتم.... شايدم ننوشتم.... ولي واقعا با اين اوضاع زندگي براي امثال من سخت ميشه.....

 

بخش سوم ( همين )

 

يك صلوات بفرست.......... همين..... ممنون

 

بخش چهارم ( چي براي گفتن داري؟ )

 

مردك مهمه يا سواد؟.... حالا سواد مهمه يا كار؟..... حالا كدومش رو دارين؟....

مدرك دانش ميآره، درست... ولي نبودش يا حتي در بعضي موارد وجودش دليل بر نبود دانش و سواد نيست.... من خيلي وقتا فكر ميكنم كه من كجام؟... دانشكده ي علوم.... چه ميخونم..... فيزيك.... پايين ترين نمرات تحصيلم مربوط به چه درسايي بوده.... فيزيك.... رياضي.... پس اين جا چي كار ميكنم.... اصلا كجا بودم خوشحال ميشدم..... رشته ي ادبيات؟.... رشته ي فلسفه ومنطق؟.... روانشناسي؟..... هنر؟.... نميدونم..... ولي گاهي بسيار احساس ميكنم بيگانه ام..... گاهي هم از اين كه فيزيك ميخونم يا حداقل توي گله و دسته ي دانشجوهاي فيزيك هستم خوشحالم..... ولي نكته اين جاست كه فيزيك رو در حدي دوست دارم كه بدونم..... بدونم گشتاور يعني چي.... شتاب گرانش چيه.... تكانه چيه.... مركز جرم چيه.... بيگ بنگ چي بوده..... آره... كي بود گفت... درسته.... من شنونده ي خوبيم..... ولي وقتي قرار ميشه از اين مسائل استفاده كنم نميتونم..... خيلي زود تحليل ميكنم ..... خيلي وقتا آخر و يا كل جمله ي استاد رو من ميگم..... به نابراين در ديد استادا من بچه ي بدي نيستم... خيلي هم باهوشم ولي پشتكار و سعي ندارم..... تواناييش هست ولي طلبش نيست...... هميشه از عمل خوشم مي اومده.... كاراي عملي..... مثل شيرووني كردن يك پشتبوم..... لوله كشي ي آب.... روندنه ماشين..... كاراي ساختموني ي گروهي .... هرچي شعاع اعمال گشتاور بيشتر باشه نيروي اعمال شده هم بيشتره.... يعني چي..... يعني هرچي چكش رو طوري بگيري كه فاصله ي سرش از دستت بيشتر بشه.... ميخ راحت تر و با ضربات كمتري فرو ميره.... من اينو ميدونم..... ولي واقعا از انجام اون چكش زني و پتك زني بيشتر خوشم ميآد تا برسي و حل مسائل گشتاور....

 

آره.... شاديم حق با مسن تر ها باشه.... هنوز سختي ي كار كردن رو نكشيدي تا بدوني درس خوندن چه نعمت بزرگي ي.... بايد مجبور باشي صبح تا شب كار كني.... شب درس بخوني تا بفهمي درس خوندن راحت تره يا كار كردن.....

نميدونم..... شايد....

 

بخش پنجم ( كار شغل دعا)

 

دعا ميكنين يا نه؟.... دعا براي اين كه من به شغلم برسم.... اين روزا هر چي بيشتر راجع به آينده و فكر و اين كه به هر چي فكر ميكني ميرسي... و يا .... تو آن هستي كه مي انديشي..... و هر كي به جايي رسيده براي اين بوده كه آرزوش اين بوده و از اين جور چيزا..... هر چي بيشتر ميخونم و ميشنوم.... ميبينم تمام روانشناسي هاي مورد نظر رو من خودم گذروندم..... اهدافت رو يك جا بنويس.... ميدوني من كي نوشتم.... پارسال.... قبل از زمستون يا شايدم توي دي ماه..... بعد كي خوندم اهدافت رو بنويس.... يك هفته پيش..... عكسي از هدفت بزار جلوي چشمت..... يك هفته پيش خوندم.... دو ماه پيش عمل كردم.... به آينده ي خودت بعد از رسيدن به هدف فكر كن..... يك هفته پيش خوندم.... 5 ماه پيش شروع كردم.... جالب نيست؟.... نيست؟!!!!!!!! خوب براي من بود......

تصميم گرفتم بمونم.... يعني اسمم بمونه.... كسي كه صد ها دانشجو در مسكن او تحصيل ميكردند.... كسي كه خرج تحصيل بيش از 1000 نفر را در طي سال پرداخت ميكرد....

بزراين يكي دو مورد از برنامه هام رو بگم..... اگه نگم دق ميكنم....

شهريه ي شما به صورت وام به شما پرداخت ميشه..... يك سود تك رقمي اي هم داره..... و شما پول رو ميگيرين و ثبت نام ميكنين... بعد از پايان ترم..... وضعيت مشخص ميشه.... افرادي كه معدلشون 19.5 و بالاست.... به كل تخفيف ميخورن.... 100%... يعني وام بي وام.... نوش جونشون..... افرادي كه 19تا 19.5 شدن 80 درصد تخفيف ميخورن.....  افرادي كه 18 تا 19 شدن...60%.... افرادي كه 17 تا 18 شدن....40 درصد.... افرادي كه 16 تا 17 شدن 20 درصد.... و افرادي كه 15 به بالا شدن 10 درصد.... افراد بين 12 و 15 طبق چيزي كه قرارداد كرده بوديم.... ولي نكته اين جاست كه كسي كه مشروط شده بايد دو برابر وام رو پرداخت كنه... دو برابر ...... اين تخفيف ها در رقم قابل برگشت بوده..... و مثلا اگه 400.000 تومن وام گرفتي و بايد 440.000 تومن بازپرداخت كني..... و معدلت شده 17.99.... 264000 تومن بر مي گردوني نه 440000 تومن.... چون... معدلت بالا بوده.... خوب ديدين يا نه... معدلت بشه 19.51 معافي ها..... تاره به معدل هاي بالاي 19.90 جايزه هم ميدن..... فكر كنين يك شرايط حدودا مشابه اي هم براي خوابگاه باشه.... تازه نه خوابگاه هاي 5 شش نفره... خوابگاه هاي دو نفره... و مجهز و مستقل ( اتاق+ گاز+ سرويس +حمام ) ....

خوب اين امكانات پول ميخواد..... منم كه فعلا 5 شش هزار تومن بيشتر توي جيبم نيست..... البته اندازه يك ترم شهريه توي حسابم دارم ولي خوب.... اين كجا و آن كجا.....

اگه هدفت اين باشه كه جامعه رو ببري جلو.... اگه فقط چشم به خدا داشته باشي..... اگه جز خدا به كسي التماس نكني.... بدون ميشه..... حالا وام يك نمونه ي متوسط بود.... وقتي ميگم خوابگاه يعني ساختمانش رو هم خودم ميسازم.....با سرمايه ي خودم... وقتي ميگم وام يعني همش با من..... روي كمك دولت و از اين جور چيزا حساب باز نمي كنم.... بگو انشالله

 

بخش ششم (وقت)

 

تازه گي ها به اين فكر ميكنم كه اگر تمام وقتم رو صرف شعر و ادبيات كنم چي ميشه..... مثلا شهريار رو ديدين؟... اين كاره بود..... و واقعا هم دنبالش رو گرفت و گفت... اگه كمتر مشغله داشته باشم خيلي بهتر ميتونم شعر بگم... يا دوچرخه سواري..... به مادرم گفتم استقبال نكرد.... يعني حق داشت... ولي .... آره ديگه هميشه اين ولي ي هست كه كارو خراب ميكنه..... يك دوچرخه ي 500 ششصد هزار تومني... وقتي گفتم ميخوام..... يك جوري نگاه كرد انگار كه گفتم من الان زن ميخوام...... يعني يك جوري كه اصلا انگار حرفم معني نداره.... بهم گفت درست رو بخون.... اگه بخواي بري توي اين رشته بايد در اختيار اونا باشي.... بايد وقت بزاري.... ولي درست مهم تره.... تو بايد يك زندگي رو اداره كني.... زندگي از آدم ميخواد.... ميتوني بگي ندارم؟؟..... بايد از الان پولت رو جمع كني ( گفته بودم پول توي بانكم رو برميدارم شما هم يكم بهم بدين ).... گفت طرف ديگه نگاه نميكنه ببينه داري يا نه.... ازت ميخواد.... تو هم بايد براش فراهم كني.... تا كي ميخواي مجرد بموني..... اين جمله روكه گفت يك لبخند نزده روي صورتم نقش بست.... يعني توي چشمام معلوم بود نه روي لبم.... ميگفت داييت رونگاه نكن 30 سالش بود زن گرفت.... توي دلم گفتم منو باش دارم براي كي وبلاگ مينويسم.... مادر انتظار اين رو داره من بخوام تا 30 سالگي صبر كنم ولي آيا انتظار داره 24 يا 25 سالگي بگم ننه.... آره..... نمي دونم شايد.... ولي خوب... چي دارم بگم... حق با مادره..... بيشتر حرف هاي من روي هواست.... يعني هيچ مرحله اي وصول نشده كه بگي اون شغل روزانه 200.000 تومن محقق بشه.... البته من كاملا مصمم..... كاملا.... شك نكن... ولي خوب مادر ه ديگه.... حق داره نكته اين جاست كه منم بچه ي حرف گوش كنيَم البته نه در همه ي موارد.... و نكته ي ديگه اين كه من وقتي به شغل مورد نظرم برسم خودم با پول خودم اين دوچرخه رو ميخرم... تازه دوست دارم يك دوچرخه ي 500 يا 600هزار تومني هم براي دوستم بخرم.... دوست خوب نعمت بزرگي ي..... خيلي دوست دارم ميرفتم يك رشته كه محاسبات كمتري داشت.... البته هميشه از اين جور رشته ها هم خوشم مي اومده.... مثلا 28 و 29 فروردين توي دانشگاه ما نمايشگاه سازه هاي ماكاروني ي... 28م كه بايد برم كلاس زبان ولي واقعا دوست دارم 29 از اين جا تا كرج رو برم تا توي نمايشگاه شركت كنم و فقط ببينم... هميشه از ديدن اين جور مسابقات توي تلويزيون لذت ميبردم..... ميدوني چرا.... چون توي خونمون هميشه يك بسته ماكاروني پيدا ميشه.... يعني موقعيتش فراهمه تا تجربه كنم.... و اينو دوست دارم.... تجربه كردن رو ميگم..... مخصوصا كار عملي و فني......

 

بخش هفتم (كتاب)

 

خيلي دارم مينويسم، نه.... خودمم فهميدم.... چون خيلي از بخش هاي پست قبل بدون نظر موند... ولي ترجيح ميدم اين تخليه ي افكار يك تخليه ي كامل باشه....

همون دوستم كه ميخوام براش يك دوچرخه بخرم يك پسر عمه داره...... اين پسر عمه هه توي آمريكا زندگي ميكنه... توي زعفرانيه ي ايالتشون.... نكته اينه كه از هيچ به جايي رسيده كه يكي از ماشيناش لامبرگيني ي.... خواسته كه برسه... پس رسيده.... منم ميخوام به شغلم برسم.... ميخوام... پس ميرسم..... فقط الان بزرگترين مشكل من وقت آزاده..... وقت..... در درجه ي اول سربازي و در درجه ي دوم دانشگاه..... اينا اصلي اند.... بعدش ميشه مسافت خونه تا دانشگاه.... بعدش ميشه كلاس زبان.... بعدش ميشه تكاليف دانشگاه.... و آره.... بخش اصليش دانشگاهه..... خوب هرچي باشه توي بخش شغل توي هر فرمي بايد بنويسم دانشجو ديگه..... ميشه دانشجو نبود ولي نميشه سربازي نرفت.... آخرين طرحم براي فرار از 24 ماه خدمت چاپ كتاب بود..... يك كتاب بنويسم و بعدش به واسطه ي چاپ كردن يك كتاب يكم تخفيف بگيرم.... مثلا 5 ماه تخفيف..... ولي خداييش 19 ماهم كم چيزي نيست... طرح قبليم چاپ يك كتاب ديگه بود كه اگه عملي بشه ديگه شايد اصلا 22 ماه تخفيف بخورم و با گذروندن آموزشي بي خيالم بشن..... نمونه ي فارسي ش حاضره .... ترجمه ي انگليسيش هم تموم شده فقط مونده اون بخش مقدمه و از اين جور چيزاش..... درامدش ميتونه ميليوني باشه..... ولي اگه با يك ناشر بين المللي قرار داد ببندي ميلياردي ميشه.... نكتش اينه كه پولش 99.999999% با بركت هم خواهد بود و اون وقته كه شخصا تضمين ميدم هزينه ي تحصيل همه تون رو تا دكترا پرداخت كنم..... ميدونين كه الكي حرف نميزنم.... اگرم بگم زيرش نميزنم..... پس دعا كنين كه درست بشه.....

 

بخش هشتم ( شعر )

 

ديگه چي مونده كه نگفتم... مممممممممممممممممممممممممممم آهان نوبت شعره.... اين شعر رو براي واله خانوم گفتم..... حالم ميزون بود.... نتيجش اين شد: