تبليغاتX
مجبورم بنویسم: شخصی
سلام
امروز امتحان آخر بود
دیگه خسته شدم از این وضعیت... نمیدونم چرا این جوری میشه... 10 روز برای آخری وقت داشتم... هم جزوه رو خوندم هم یه نگاهی به کتاب انداختم
تجربه بهم ثابت کرده با چند بار خوندن چیزی عوض نمیشه... و اینکه بیشترین مطالبی که تو ذهنم میمونه اونایی که تو 24 ساعت آخر میخونم... ولی نامردی بود... نمیدونم... شایدم نبود
اول از همه تربیت بدنی بود... پام گرفت و استاد فقط موجه زد... آخرشم 14 داد
بعدش که درسا تموم شد 12 روز وقت داشتم تا اولین امتحان... اولی انقلاب بود... گفتم یه روز بسشه... میموند 11 روز... سه روز اول مکانیکی2 خوندم... سه روز دوم ترمودینامیک... و 5 روز بعدیش معادلات
برای انقلاب هم یه دور خوندم ولی سوالا سخت تر از حد انتظارم بود... تستی بود ولی پیچیده... باز مشکلی نیست... اونو نمی افتم ولی حیف شد... میتونست معدلو بکشه بالا
دیگه چیزی به نظرم تو معادلات نبود که بلند نباشم... تمام مثال های حل شده رو میفهمیدم و تمرینا رو هم خیلی هاش رو حل میکردم... ولی امتحان نامردی محض بود... یه سوال رو با کلی بالا پایین حل کردم... یکی دو تا رو هم نصفه... خیلی مسخره بود... انتگرالی که از 0 تا x بود و = X2 شده بود رو باید حل میکردیم... چیزی که هیچ نمونه ای تو کتاب نداشت... همه ی انتگرال ها یا از 0 تا بینهایت بودن یا از S تا بینهایت... هیچ کدوم هم مساوی چیزی نبودن... مبحث سری رو هم که کلا بی خیال شده بودم چون نه قابل فهم بود نه ارزششو داشت چون یه سوال بود اونم انتخابی... یا اون یا همون انتگراله که یکیش رو باید جواب میدادیم... معادله ها هم به هیچ صراطی مستقیم نبودن... نه درجه اول... نه درجه دوم... اعصابم بهم ریخت
ترمو خوب بود... تقریبا مثل جزوه... 12 13 نمره رو که مطمئن نوشتم... یکی دو تا سوال رو هم به جواب آخر نرسیدم... انشالله که نمره اش خوب میشه
بعد از سه روز امتحان دادن روز چهارم نوبت مکانیکی2 بود... 8 تا سوال... 4 تا تعریفی 4 تا هم فرمولی... اثبات و مسئله و این چیزا... 4 تای اول رو در حد 80 درصد نوشتم... مسئله ها رو هم تلاش خودمو کردم ولی چیز خاصی ازش در نیومد... زیر برگه نوشتم که استاد سه روز پشت سر هم امتحان داشتم و فرمولا تو ذهنم نیست... انشالله که قبول کنه
فیزیک هم که با اون همه خوندن آخرش نمیدونم چرا این جوری شد... یه سوال رو مثل آب خوردن نوشتم... ولی بقیه اش گیر کرد... اونجایی که کم آوردم فارسی نوشتم که چه جوری حل میشه... دیگه به استاد بستگی داره

فردا میرم سراغ دارالترجمه ها... باید کار گیر بیارم


خدایا مشکلات داره خوردم میکنه... جز تو کسی رو ندارم... خودش دستمو بگیر و دستشو بذار تو دستم... خودت نشونم بده از کدوم راه برم که موفق بشم... خودت کمکم کن

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه نهم بهمن 1390 و ساعت 16:42 |

الله اکبر... از همه چیز... همیشه

الحمدلله... بخاطر همه چیز... همیشه

سبحان الله... در مورد همه چیز... همیشه


السلام علیک یا ابا عبد الله


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 و ساعت 18:39 |
به نام خالق عشق
به نام خدایی که مهربونه
به نام اونکه اگرچه براش بنده ی خوبی نبودم... ولی اون همیشه خدای خوبی بوده
به نام خالق حیا... به نام خالق گل مریم

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه بیست و چهارم دی 1390 و ساعت 19:51 |
سلام
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد افتاد مشکل ها... خوب بی افته... دل که به دلی گرم باشه باکی نیست... من که میدونستم آسون نیست... تلاشمو میکنم... انشالله که راه باز بشه...

وای وای وای... چه آیه ی نازی یادم اومد... نصر من الله و فتح قریب  

ای مرده شور این بی سوادی رو ببره... یکی بگه دیکته ی درست کدومه... غریب یا قریب.. باید قریب باشه نه؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه هجدهم دی 1390 و ساعت 23:23 |
سلام

بعد نوشت:

حرف هایی برای نزدن... این جمله ی دکتر شریعتی رو کم کم دارم میفهمم... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در جمعه شانزدهم دی 1390 و ساعت 20:49 |